مهسا پورمحمد



بیا
تا من در آغوشم
برایت عشق را معنا کنم...

۰۴ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۲۳
 
 
 

مهسا پورمحمد



:(

۰۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰:۱۵
 
 
 

مهسا پورمحمد



چرا وقتی می فهمین یکی بهتون حس داره جوری بهش ضربه می زنین که تا آخر عمرش بی حس شه ؟!

۰۲ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۲
 
 
 

مهسا پورمحمد



داغوووووووونم ؛ مثل قیافه و هیکل دوست دخترای جدیدش :))))))
؛)

۰۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۲
 
 
 

مهسا پورمحمد



پشت هم شعر نوشتم كه بخوانی، خواندى ؟!
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی ؟!

آرزو داشتم این بار به تو ، تکیه کنم
پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه كنم

پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود
اصلا از حافظه ام...
(ادامه)

۰۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۷
 
 
 

مهسا پورمحمد



دوست داشتم خانوم زندگی ات شوم...
دوست داشتم وقتی خسته به خانه میرسی
کتت را دربیاورم و با گفتن خسته نباشی آقااا به تن خسته ات جان بدهم...
دوست داشتم مقابل ظرفشویی بایستیم
ظرف ها را من کف کنم و تو آب...
(ادامه)

۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۵
 
 
 

مهسا پورمحمد



ساز ناكوك نزن عشق...سرم را بردی !
بعد از او حوصله ای نیست كه عاشق بشوم...

۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۰۴
 
 
 

مهسا پورمحمد



تو مرا آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت..
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت....
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی !
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی.....
برنمی گردم ، نه !!...
(ادامه)

۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۵
 
 
 

مهسا پورمحمد



یه تیکه از قلبمی ؛
درد می کنی...

۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۰
 
 
 

مهسا پورمحمد



.
آن وقت ها که دلتنگی هایم را توی جوب های ولیعصر بالا می آوردم،دوستت داشتم.
تمام آن وقت هایی  که هر شب ،نبودنت طناب دار می شد دور گردنم ،
تمام آن وقت هایی که فکرم مشغول نبودنت بود و چای ام سرد می شد ،...
(ادامه)

۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۷
 
 
 
 
ارسال گزارش تخلف